اوقات شرعی به افق شهرها


خانه » بازتاب شرطی » استفاده از قانون پاولف در پزشکی و روان پزشکی

استفاده از قانون پاولف در پزشکی و روان پزشکی

استفاده از قانون پاولف در پزشکی و روان پزشکی

استفاده از قانون پاولف در پزشکی و روان پزشکی

گرفتن شیره معده چهاپایان

به کمک قانون بازتاب شرطی می­توان شیره لازم معده را از معده حیوانات گرفت و طریق آن عیناً روش جاری ساختن بزاق دهان سگ است.

مثلاً می­خواهند از معده اسب شیره معدی لازم را به دست آورند. ما می­دانیم که معده برای هضم غذا اسید و سایر شیره­های معده­ای ترشح می­کند، حالا اگر چندین مرتبه هنگام دادن غذا به اسب زنگی را به صدا در آوریم پس از مدتی فقط با صدای زنگ، معده اسب شیره لازم را مترشح می­کند.

چرا صدای زنگ تولید وحشت و اضطراب می­کرد.

اجازه بفرمایید یکی دو داستان هم از نوشته­های آقای خواجه نوری نقل کنیم. آقای خواجه نوری در کتاب شگفتی­های جهان درون می­نویسند: «دوستی دارم چهل و چند ساله که مردی است قوی و سالم و شاد و خوش مشرب، ولی از شنیدن صدای زنگ و ساعت­های بزرگ چنان وحشت و ناراحتی به اوئ دست می­دهد که موجب تعجب خودش می­گردد. همه از این حالت او در تعجب­اند و خودش بیش از همه».

بالاخره این شخص خاطرات زمان کودکی خود را به یاد می­آورد، معلوم می­شود که در زمان طفولیت پشت(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) مسجد سپهسالار منزل داشتند، در شبی که مادر این طفل در حال جان کندن بوده است، زنگ ساعت بزرگ مسجد سپهسالار هم پشت سر هم صدا می­کرده است.

در این رویداد صدای زنگ «محرک» و ترس و وحشت این شخص « پاسخ» بازتاب شرطی است که در زمان طفولیت تا سن چهل و چند سالگی اثر خود را در شعور باطن این شخص باقی گذاشته است.

راه معالجه:

راه معالجه این شخص این است که اولاً : باید علت ترس و وحشت خود را از صدای زنگ ساعت­های بزرگ بداند و اگر در حالت بیداری نتواند به خاطر بیاورد، در حال هیپنوتیز به سهولت به یاد خواهد آورد.

ثانیاً – بعد از آگاهی از علت در حال هیپنوتیز بایستی تلقین شود تا ترس و وحشتش از بین برود.

قیافه­ی خانمی که شبیه زن پدر بود

در رویداد زیر قیافه خانمی که شبیه زن پدر بوده تولید ناراحتی می­کند. «… یک خانمی از دوستان من که به اصول روانشناسی تا اندازه­ای آشنا بود برایم تعریف می­کرد، که در یک مهمانی دعوت داشت و در ساعت اول هم خیلی خوش و شاد بود. می­گفت و می­خندید ولی می­گفت با وجود این یک مرتبه پس از یک ساعت اول دیدم احساس غم و اندوه بسیار شدیدی در من پیدا شد. دیگر تمام این اشخاص به نظرم غیرجالب بودند. موزیکی که می­نواختند به نظرم کسل ­کننده می­آمد، خلاصه اندوه سیاهی سراپای مرا گرفته بود. به طوری که خانم توضیح می­داد، ابتداء خودش هم نمی­دانست چرا یک مرتبه تغییر کرد.

همین طور غم و اندوه او ادامه یافت تا مهمانی تمام شد و رفت منزل. مدتی روی این موضوع فکر کرد، که چه چیز موجب گردید که یک حالت اندوه به این شدیدی شب­نشینی او را تلخ کند، یک مرتبه به یادش آمد که این حالت از وقتی شروع شد که فلان خانم را دید. یعنی می­گفت درست چند دقیقه بعد از آشنایی با آن خانمی که تازه وارد مهمانی شده بود، این حالت به من دست داد. خوب، من وقتی به آن خانم معرفی شدم مثل معمول خوش و بش کردیم و تمام شد. این خانم را اصلاً نمی­شناختم و به من اهانتی نکرده بود، خیلی هم گرم و نرم با من صحبت کرد. هیچ دلیل ظاهری وجود نداشت که حضور این خانم در مهمانی باعث ناراحتی من بشود.

پس از چند دقیقه به خاطرم آمد که لباس این خانم، موهای این خانم و خنده این خانم عیناً شبیه یک زنی بود که در ایام کودکی من، زن پدرم شده بود. زن پدری که در روح حساس بچگی من یک جهنمی غیرقابل تحمل به وجود آورده بود که بی­اندازه مرا رنج و شکنجه می­داد. البته مدت­ها بود که این مطلب را به فراموشی سپرده و زن پدرم را هم بخشیده بودم، و روابطم هم الان با او خیلی عادیست…»

در این داستان بالا، قیافه آن خانم ناشناس که شبیه زن پدر بوده به جای «زنگ» و «محرک» خارجی است، اندوه و نگرانی خانم به جای بزاق دهان سگ آزمایشگاه و «پاسخ» قانون بازتاب شرطی است که در اثر آن از زمان کودکی باقی مانده است.

دیدگاه های این نوشته

دیدگاه شما

ابتدا وارد شوید تا بتوانید دیدگاهی ارسال کنید

تبلیغات

inapply team | All Rights Reserved - © 2012

باز نشر مطالب هیپنوتیسم دات آی آر تنها با ذکر نام و آدرس سايت مجاز مي باشد .