اوقات شرعی به افق شهرها


خانه » فوائد هیپنوتیزم » معالجه افسردگی و خستگی عصبی به وسیله هیپنوتیزم

معالجه افسردگی و خستگی عصبی به وسیله هیپنوتیزم

معالجه افسردگی و خستگی عصبی به وسیله هیپنوتیزم

ناخوشی دوازدهم

معالجه افسردگی  و خستگی عصبی به وسیله هیپنوتیزم

 

خانم «فلونل» افسرده و خسته به نظر می‌رسید، بنا به اظهار دکترش مدت پنج سال بود که از خستگی و تحلیل رفتگی مغزی و جسمی رنج می‌برد. به علاوه سردرد شدیدی نیز به همراه داشت درست  مانند نواری از درد اطراف  سرش حلقه شده بود، بیخوابی، زودخشمی، فقدان تمرکز فکر، یا به عبارت دیگر تشتت و پراکندگی فکر، حافظه ضعیف و اندوه و افسردگی دائماً او را رنج می‌داد.

خستگی و کوفتگی این خانم آن‌چنان شدید بود که اغلب اوقات هفته‌ها در روی تختخواب اتاق خود را زندانی می‌کرد، وقتی برای معالجه نزد من «وان پلت» آمد او را از داخل ماشین روی دست حمل کردند.

دکتر خصوصیش می گفت که این خانم به وسیله متخصصین مختلف آزمایش و ثابت شده است که از نظر عضوی تمام  اعضاء بدنش سالم است.

به طوری که خانم «فلونل» داستان زندگیش را تعریف می‌کرد می‌گفت که در ۲۴ سالگی که ازدواج کرده روحیه‌ای سالم و با نشاط داشته است و هیچ سابقه اختلال عصبی در خودش و یا خانواده‌اش وجود نداشت، فقط همیشه متمایل به ابراز حسادت بوده است.

وقتی که ازدواج کرد، این تمایل به حسادت بر روی شوهرش متمرکز شد. به محض این‌که شوهرش وارد خانه می‌شد، او را متهم می‌کرد که در اداره مشغول لاسیدن با دخترهای اداره‌اش بوده است. و در همه جا به زن‌های دیگر نگاه کرده است. بدین ترتیب خوی حسادتش روز به روز تقویت می‌شد و هر روز بیشتر تمرین و ورزش حسادت می‌کرد.

رفع استرس با هیپنوتیزم

 

یک روز ناگهان سردرد شدیدی  به سراغش آمد و آن عبارت از لحظه‌ای بود که اثر ماتیک لبی را در روی یقه پیراهن شوهرش مشاهده کرد.

شوهرش بیهوده دفاع می‌کرد که ممکن است یکی از همکارانش به عنوان شوخی یقه پیراهن او را ماتیکی کرده است. وقتی روز دیگر از اداره بازگشت این حدس درست بود زیرا رفقا گفته بودند که ما یقه پیراهن تو را ماتیکی کردیم که ببینیم زن تو چقدر حسادت دارد.

به هر حال در آن هنگام خانم «فلونل» دچار حالتی از هیستریک شده بود و اظهار می‌کرد که دچار آشفتگی و حملات شدید مغزی شده است. می‌گفت که در حالت  وحشتناکی بسر می‌برد، کاملاً بی‌خواب شده است، در هفته فقط یک چشم به هم زدن بخواب می‌رود. دچار سردرد شدیدی است، به طوری که احساس می‌کند که سرش می‌خواهد منفجر شود.

خانم «فلونل» می‌گفت که گاهی تصمیم می‌گیرم شوهرم را ترک کنم، ولی  لحظه‌ای بعد فکر می‌کنم که زندگیم از هم پاشیده خواهد شد.

بدین ترتیب تفکر ذهنی  خانم «فلونل» در دو جهت کشیده می‌شد، بنابراین تعجبی نداشت که مغزش در حال انفجار باشد.

خانم «فلونل» معتقد بود که بیماریش مربوط به اضطراب فعلی او نیست، زیرا مدتها قبل شوهرش همه حقایقرا به او گفته است و مطمئن است که در حال حاضر زن دیگری هم در زندگی او نیست. خانم «فلونل» گفت در حقیقت اگر بیماری و خستگی فعلی عصبی را نمی‌داشت می‌توانست در حال حاضر زندگی شیرینی با شوهرش داشته باشد. ولی این ناخوشی عصبی هر نوع زندگی عادی و اجتماعی را برای او غیرممکن کرده است.

با همه شک و تردید که خانم «فلونل» داشت ممجبور شد قبول کند که همه ناراحتی‌های روانی فعلی او مربوط به دنباله همان رویداد سال ها پیش است.

برای خانم «فلونل» تشریح شد که در حال حاضر خود را بین دو طرز فکر مخالف قرار داده است، یکی این‌که آیا شوهرش را ترک کند و دوم این‌که آیا بماندو  مبارزه کند؛ این وضع کشش(سایت هیپنوتیسم دات آی آر)  در اعصاب و عضلات وی به وجود می‌آورد که موجب سردرد و سایر اضطرابات می‌شد و این اختلالات به نوبه خود باعث ترس وی شده و مجدداً کشش و انقباض عضله‌ای و  عصبی بیشتر می‌شد و همان دور و تسلسل شیطانی به وجود می‌آمد.

برای خانم «فلونل» خیلی آسان بود که ریشه همه ناراحتی‌هایش را از احساس حسادت روزهای اولیه‌اش بداند، ولی در حال حاضر قادر نبود چنین وضعی را به خاطر بیاورد.

در اولین جلسه هیپنوتیزم به خانم «فلونل» یاد داده شد که چطور خود را شل و وانهاده کند، در جلسه دوم هیپنوتیزم که یک هفته  بعد شروع شد به خانم «فلونل» تلقین شد که همه خاطراتی را که باعث ناراحتی‌های وی شده است به خاطر خواهد آورد.

در جلسه سوم هیپنوتیزم که یک هفته بعد شروع شد خانم «فلونل» همه رویدادها را به خاطر آوردو  به همه جریانات گذشته پوزخند زد. او گفت که حالا به خوبی می‌فهمد که چه عواملی باعث اضطراب و ناراحتی‌های وی شده است.

خانم «فلونل» می‌گفت که من واقعاً احمق و دیوانه بودم.

در جلسه چهارم هیپنوتیزم که یک خواب سبکی بود اظهار کرد حالابه خوبی علت همه ناراحتی‌هایش را می‌داند و به خوبی قادر است خود را از آن همه ترس و وحشت بی‌دلیل خلاص کند.

در جلسه پنجم هیپنوتیزم به خانم «فلونل» تلقین شد که مانند هنرپیشه‌ای خود را در صحنه زندگی حس کند و همه امور زندگی را به منزله نمایشی بداند که او هم نقشی در آنها دارد. در عین حال باید همیشه خوشحال، مسرور و با نشاط باشد.

وقتی خانم «فلونل» برای ششمین جلسه هیپنوتیزم آمد، بسیار سرحال، با نشاط و خندان بود و اظهار می‌کرد که کاملاً خوب هستم. در ششمین جلسه هیپنوتیزم به خانم «فلونل» تلقین شد که مانند زنان بزرگ بالغ با وقایع و حوادث زندگی مقابله کند نه مانند کودکان حسود و زودرنج.

خانم «فلونل» برای هفتمین بار هیپنوتیزم شد و دوسال بعد نوشت که حالم بسیار خوبست و از زندگی زناشویی خود بسیار لذت می‌برم.

خستگی‌های به اصطلاح عصبی، افسردگی، زودخشمی، ضعف حافظه، درد و رنج‌های مبهم و نامعلوم، برخی سردردها به وسیله هیپنوتیزم به خوبی قابل معالجه‌اند.

ادامه دارد(فوائد هیپنوتیزم)

دیدگاه های این نوشته

موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

تبلیغات

inapply team | All Rights Reserved - © 2012

باز نشر مطالب هیپنوتیسم دات آی آر تنها با ذکر نام و آدرس سايت مجاز مي باشد .