اوقات شرعی به افق شهرها


خانه » تغذیه سالم » چگونه خانم وینسون از خود هیپنوتیزم بر مشکل وزنی خود استفاده کرد

چگونه خانم وینسون از خود هیپنوتیزم بر مشکل وزنی خود استفاده کرد

چگونه خانم وینسون از خود هیپنوتیزم بر مشکل وزنی خود استفاده کرد

روشهای درمان چاقی

چگونه خانم وینسون از خود هیپنوتیزم بر مشکل وزنی خود استفاده کرده است 

روشهای درمان چاقی

این مطلب را از کتاب دکتر فرنک کپریو و جوزف برگر در کتاب (خودهیپنوتیزمی راهی برای موفق زیستن) را قرار میدهم.

خانم وینسون مقاله ما را دوباره خود هیپنوتیزمی در هفته  نامه آمریکایی  با مضمون اینکه چگونه شخص می تواند عادات نامطلوبی مانند پرخوری ، جویدن ناخن و نوشیدن مشروبات مضر را ترک کند ، خوانده بود . او بعد از امتحان همه راهها و نرسیدن به نتیجه مطلوب ، تصمیم گرفت که خود را برای هیپنوتیزم شدن آماده کند و روشهای خود هیپنوتیزمی جهت کنترل وزن را فرا گیرد .

ما از او خواهش کردیم داستان مبارزه اش  را برای کم کردن وزن برایمان بنویسد .

مشکل من اضافه وزن بود . تمام اعضای خانواده من استعداد چاقی داشتند و تقریباً از سن ۲۸ سالگی با آشکار شدن نوعی بیماری مجبور به پرهیز غذایی می شدند . من همیشه تندرست بودم ، بنابراین مانند خواهرها و برادرهایم محرکی برای کم کردن وزن نداشتم ، ولی عوامل دیگری به میل من برای کم کردن وزن کمک می کردند . از نظر جسمی و روحی ناراحت بودم ، لباسهایم خیلی تنگ بودند و دوست نداشتم مجبور باشم لباسهای بزرگتر و بزرگتری بخرم که اغلب  یا گرانقیمت بودند و یا از مد افتاده به نظر می رسیدند . پاهایم به بار اضافی که بر آنها تحمیل می کردم و سنگینی که انتظار داشتم تحمل کنند ، اعتراض می کردند . سوار شدن و پیاده  شدن از ماشین  برایم مشکل بود و وقتی که داخل ماشین بودم ، تقریباً برایم غیر ممکن بود موقعیت خود را تغییر دهم .

با وجود اینکه هر چند وقت یکبار  سعی می کردم وزنم را با پرهیز غذایی کم کنم ، قادر نبودم زیاد لاغر شوم . بالاخره برای معالجه به پزشکی مراجعه کردم . او به من گفت اشکال من به دلیل خوب کار نکردن غده تیروئید بوده است . او برای کم کردن اشتهایم دارویی تجویز کرد تا سوخت و ساز تیروئید ا سرعت بخشد . علاوه بر این ، دستور کم کردن کالری را به من داد . وقتی برنامه او را دنبال کردم ، بتدریج وزنم کم شد ، ولی هرگاه خوردن داروها را متوقف می کردم وزنم دوباره زیاد می شد .

در عرض ۳۰ سال ، نزد  شش پزشک در قسمتهای مختلف کشور رفتم که همگی آنها در تشخیص و معالجه وضع من هم رای بودند . دردسر اصلی این بود که سیستم مزاجی من به دارو عادت می کرد ، و مقدار دارو باید افزایش می یافت . به کم کردن چربی ، شکر و نشاسته ادامه دادم ، ولی دریافتم که هر گاه به وزنی می رسم که برایم مناسب است ، رسیدن به هدف مشکلتر می شود و مجبورم بیشتر و بیشتر غذایم را کم کنم . خوشبختانه داروها فقط یک نتیجه زیان آور داشت که آشکار بود . آرواره هایم در تمام مدت از محکم بسته بودن درد می گرفت .

در مدت ۳۰ سال چرخش متعدد و بالا و پایین رفتن وزن ، تا ۸۹ کیلو بالا رفم ، پایین تا ۷۳ ، بالا تا ۸۶ ، پایین تا ۸۲ ، بالا تا ۸۴ ، پایین تا ۷۷ ، بالا تا ۸۹ ، پایین تا ۷۳ ، بالا تا ۱۰۵ ، پایین تا ۷۸ و بالا  تا ۹۹ .

در ماه اوت ۱۹۵۹ ، توسط یکی از دوستان که پزشکی عالی هم بود معاینه کامل شدم و او به من گفت که سوخت و ساز بدنم کمی بالاست . معنی اش این بود که دیگر نمیتوانم به هیچ دارویی برای کمک در کم کردن وزن اطمینان کنم . احساس کردم  به دلیل بالا بودن قند خونم ، می بایست برای حفظ سلامتی ام ، به اندازه معمولی برگردم . در آن موقع ، من ۹۸ کیلو وزن  داشتم و با مشکل کم کردن ۲۷ کیلو ، بدون کمک دارو ، مواجه بودم .

روشهای موقتی و میان بر مختلفی را برای کاهش اضافه وزن جستجو کردم ، ولی بعد از یک کاهش سریع اولیه ، وزن و اشتهایم بالا می رفت . به نظرم می رسید تمام دوستانی که دارم و تمام کسانی که برای کاهش وزن آگهی می دهند ، علیه من متحد شده اند . حتی دوست پزشک من ، که بیشتر  وقت خود را صرف کمک برای کم کردن وزنم کرده بود,سایت هیپنوتیسم دات آی آر,روزهای تعطیل بشقاب مرا با غذاهای پر از گوشت پر می کرد . دوستانم  در حقیقیت سعی می کردند با وسوسه کردن من با غذاهای لذیذ ، شیرینی ، مشروبات الکلی و کیکهای  بسیار بزرگ پر کالری مرا از بین ببرند .  بیشتر فعالیت های اجتماعی شامل نوعی مهمانی یا جشن بود . مشکل است مجالس رقص ، سیرکها یا کارناوالها را بدون سوسیس ، ذرت بو داده ، بستنی ، بادام کوهی و غذاهای مضر دیگر گذارند .

من چیزهایی درباره استفاده از هیپنوتیزم به عنوان وسیله ای برای تحکیم قدرت اراده  شنیده بودم . تصمیم گرفتم از یک روانشنا به منظور دنبال کردن یک رژِم نیمه گرسنه ، که انتظار داشتم کاملاً سخت باشد ، کمک بگیرم . دلیل اصلی اینکه در جستجوی چنین کمکی تأمل کرده بودم ، این بود که می خواستم مطوئن شوم این روانشناس  یک درمان شناس  جدی است . من نمی خواستم به چنگ یک پزشک شارلاتان بیفتم . در آن موقع وزن من بتدریج افزایش می یافت و وقت که به ۹۹ کیلو رسید ، بالاخره به آقای  جوزف برگر ، یکی از نویسندگان مقاله ای که  درباره هیپنوتیزم خوانده بودم ، تلفن کردم و قرار ملاقات گذاشتم .

اولین ملاقات من با او  در اواسط فوریه بود و وقت ما صرف آشنایی اولیه شد . او از سلامتی ام  سوال کرد ، و وقتی به او اطمینان دادم که آخرین  معاینات پزشکی توسط یک پزشک مشهور به من  ثابت کرده است که برای سن و وزنم ، وضعم  انصافاً خوب و حاکی از سلامتی ام بوده است ، او تصمیم گرفت به من کمک کند ، ولی نه تا ملاقات بعدی در ۲۲ فوریه که هیپنوتیزم را شروع کرد .

من همیشه تصور می کردم که متخصص هیپنوتیزم ، بیمار را به حالت خلسه عمیق می برد ، و در آن مدت تلقینهای سختی می کند و این تلقینها می توانند بدون سعی زیاد دنبال شوند . او توضیح داد که شخص هیپنوتیزم شده نه تنها در تمام مدت هشیار است . بلکه اگر انتظار دارد که نتایج مطلوبی بدست بیاورد باید کاملاً با هیپنوتیزم کننده همکاری کند ، باید تمام ایمان و توانایی خود را برای فایق آمدن بر مشکلاتش در روشی که به کار برده می شود مصروف دارد ، باید به متخصص هیپنوتیزم اعتماد داشته باشد و باید تمایل طبیعی خود را برای مقاومت کردن تحت کنترل داشته باشد .

در ابتدا بسختی پیش می رفت . من مقدار کالریهایی را که روزانه مصرف می کردم ، ولی در انتظار یک معجزه بودم ، که اتفاق نیفتاد . او به من گفت تجویز پزشکم را در انتخاب یک رژیم غذایی و هر چیز دیگری که مربوط به سلامتی جسمی می شد ، دنبال کنم . اگر در ابتدا وزن زیادی کم نکردم ، ولی در کوشش خود پا فشاری کردم .  تصمیم گرفته بودم که حتی اگر یک کیلو هم کم نکردم ، حدود شش ماه به کوشش خود ادامه دهم . در همین حال ، او گوشه پنهان ضمیر نیمه خودآگاه مرا به منظور تعیین دلایل فربهی ام خوب جستجو کرد . او روش مثبت ترغیب  را به کار برد .  در سن من  ، بدست آوردن یک مرد ، پوشیدن لباسی با اندازه کوچکتر ، یا ازدیاد درجه شهرت به عنوان محرکی برای امتناع  از خوردن غذاهای پر کالری کار ساز نبود . من بیشتر به راحتی ، نداشتن درد و سهولت در حرکت علاقه مند بودم .

در تلاش برای کاهش وزن ، بالاخره به خود تحلیلی به منظور کشف دلیل مقاومت خود ، روی  آوردم . بعد از مدتی شروع کردم به درک این مسئله که ، دلیل ناراحتی من از دوران طفولیت سرچشمه می گیرد . والدین  من شدیداً اهل انظباط بودند . هرگز از هیچکدام ما برادران و خواهران من  و خودم  –  برای انجام  کاری تعریف نمی کردند . از ما انتظار می رفت قوانین مشخص تجویز شده رفتار قابل قبول را دنبال کنیم .  سرباز زدن از این قوانین تنبیه های بخصوص و تندی را در بر داشت . به عنوان یک کودک  ، عکس العمل من در مقابل این رفتار  خشونت آمیز به شکل پرخوری نشان داده شد و این سرمشق تا دوران رشد من ادامه یافت .

بر اساس روشی که به من آموخته شده ، درست  قبل از هر غذا تمرین می کنم که خود را در حالت خواب مصنوعی قرار دهم .  در مدت این جلسات  ۳ تا ۵ دقیقه  ای قبل از غذا ، دلایلی را که چرا می خواهم وزنم را کم کنم,سایت هیپنوتیسم دات آی آر,نتایج مضر چاق بودن و اطمینانی را که برای خوردن به صورت معقول به وجود آورده ام ، با انتخابی دقیق که چه می خورم و کنترل مقدار غذایی که می خورم را به خود یادآوری می کنم . جلسات خود هیپنوتیزمی من ممکن است با شکرگزاری قبل از هر غذا قابل مقایسه باشد . کوشش کمی لازم دارد ، و نتایج آن بسیار دلگرم کننده هستند .

خوشحالم بگویم که پیوسته وزنم را تقلیل داده ام و تا این تاریخ ، ۲۳ کیلو کم کرده ام . پزشک من آنچه انجام داده ام راضی است . او عقیده دارد که سلامتی ام بهتر از قبل است پاهایم بیشتر از سال گذشته تحمل  دارند و برایم آسانتر است در فضاهای کوچکی  مانند ماشین یا اتوبوس حرکت کنم . بیشتر علاقه مندم که از جواهرات استفاده کنم ، لباسهای جدید بخرم ، مدلهای جدید مو را امتحان کنم و از لوازم آرایش استفاده کنم .

من  به خودهیپنوتیزمی ایمان کامل دارم آن را امتحان کرده ام و موثر بوده است . تمام لباسهای بزرگترم را بخشیده ام . در مدت دوره های قبلی بالا و پایین آمدن وزنم ، عادت داشتم لباسهای بزرگ را ذخیره کنم ، که برای زمانی که دوباره چاق می شوم ، موجود باشند . ولی حالا بمحض اینکه کشف کنم دارم وزن زیاد می کنم ، به چند جلسه خود هیپنوتیزمی متوسل می شوم و بسرعت تا وزن  مطلوب خود پایین می آیم . 

موردی از گرسنگی احساسی .  یکی از بیماران ما گزارش داده که هنگام ناراحتی و افسردگی یک بطری شبرت افرا می نوشیده است او ادعا کرده که قادر نبوده است اشتیاق را برای خوردن انواع شیرینی ها کنترل کند ، به طوری که در حالت افسردگی ، یک لیتر بستنی با یک جعبه شکلات می خورده است .

همان طور که ممکن است حدس زده باشید ، او ۱۴ کیلو  اضافه وزن داشت .عشق مفرط به شیرینی ها نشانه نابالغی احساسی اش بوده است . او صورت زیبایی داشت و با وجود نفرت از فربهی اش بسیار خود شیفته بود . او اعتراف کرد که در دوران طفولیت و بلوغ ؛ هرگز به او خود نظمی آموخته  نشده ، اجازه داشت همه چیز و هر چز بخورد ، و هر چه که می خواست به او داده  می شد . 

به عنوان یک فرد بالغ ، لیلیان  هرگز قادر نبود رابطه ای عادی با جنس مخالف برقرار کند . او از ازدواج هراس داشت و در همان حال از اشتیاق برای محبت صحبت می کرد .  آرزوی همان توجهی را از بیگانگان داشت که  از والدینش دریافت نی کرد . هر گاه با عدم توجه روبرو می شد ، برای پاداش آنچه ممکن است به عنوان گرسنگی احساسی تشخیص داده شود ، گوشه گیری می کرد و در خوردن شیرینی و غذاهای شیرین زیاده روی می نمود . 

ما فنون خود هیپنوتیزمی را که در این کتاب به عنوان رئوس مطالب آورده  شده است ، به او آموختیم . او آموخت از اطلاعاتی که  بدست آورده استفاده کند ، و با خوشحالی  کشف کرد که می تواند میلش را برای خوردن شیرینی کنترل کند .

خود هیپنوتیزمی همچنین به او کمک کرد از تنش ، افسردگی و کج  خلقی که  عوامل مخالف در مبارزه او برای کم کردن وزن بودند ، جلوگیری کند .

 

بخش تغذیه سالم

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاه های این نوشته

موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

تبلیغات

inapply team | All Rights Reserved - © 2012

باز نشر مطالب هیپنوتیسم دات آی آر تنها با ذکر نام و آدرس سايت مجاز مي باشد .